دزدمونا زن بود


   " دیگر به ابتدایت شبیه نیستی"

این اندوهبارترین دیالوگ دزدمونا بود

 در سخت ترین سکانس عاشقانگی

 

":می ترسیدم

همیشه  بیهوده می ترسیدم

روزی نباشم و تو

تنها و بلاتکلیف

به میان کاخی پشیمان و  عزادار

غذای  تنه زده به اشکت را ناتمام رها کنی"

این احمقانه ترین نگرانی دزدمونا بود در سکانس مرگش

 

 

 ی ترسیدم

همیشه  کودکانه می ترسیدم

روزی نباشم و تو

عصبانی و کدر

اتومبیل نا ارامت را

روی خیابانهای مثل حالا خیس

مثل فردا بی من

رام کنی به  شمشادی /  تیر برقی / رهگذری

این مدرنترین دلواپسی دزدمونا بود در سکانس چشم بستنش

 

 

 

می بینی اتللو!؟

همیشه ی جهان دزدموناها جز ترسیدن و سیلی خوردن و پخت و پز چاره ای ندارند

هی اتللو! اتللو ! اتللو! خاک بر سر گفتهای عاشقانه ای که برای من سر بریدی

این آخرین حرفهای دزدموناست در بیست و یکیمین سکانس قرنش

 

 

 

دشنه ی خونینت حتی به دنجترین خفیه گاه هم فریاد میزند :

  حکایت ِ این سرخی

 بیچارگی ِ منست و زنانگی دزدمونا

دزدمونای شور بخت ساده دل

دزدمونای ماده ی سر بریده

 هی اتللو!  اتللو ! اتللو!

دشنه ای مجاز میسازم

تیزتر از خیانت مردانه ی پنهانت 

باور کن...

این تازه ترین تهدید دزدموناست در سکانس زنانه ترین انتقام

هی اتللو

اتللو

اتللو

 باور کن

سیب گاز زده

سرم درد می کند
سر به سرم نگذار
فقط تکانم بده
تا به پایت سیب بریزم
به حیلت حوا

فقط
تکانم بده
تا خیال عشاق ِ دروغکی را گُم کنم

...

فقط
تکانم بده
تا به مرگ تاب بیاورم

سرم درد می کند
به سرم نزن
که بگویم:

"هی آدم ! چِتِه ؟ من که سیب دهان زده ی به خاک افتادهَ ت نیستم"

باید
این
کابوس
تمام شود

تکانم
بده
میان اینهمه قندیل ِ دشنه و دشنام
به آغوش گهواره ایت
لای لای لای...

میخواهم از زخم زندگی بیدار چشم ببندم:

" هْش عوضی ! فِک کردی مردونگی اینه ؟
مردی بیا از زیر پای نامردا بیارم بیرون
هوی دیوونه !
من نباس سیب دهن زده ی به خاک افتادهَ ت باشم
می فهمی!؟ نباس باشم "

دلم غرور میخواهد
فقط
هی
تکانم بده