من وقتی عصبانی ام نمیتونم چیزیو بشکونم اما بلدم هر چی شکسته رو با مهارت به هم بچسبونم.
من وقتی عصبانی ام نمیتونم اتاقو بهم بریزم اما بلدم همه ی ریخت و پاشها رو مرتب کنم
از الکی میرم ظرفهای تمیر توی کابینتها رو میریزم توسینک ظرفشویی و حسابی میشورمشون به هوای تمیزتر شدن
از الکی دستمال بر میدارم و گرد و غبار نداشته ی خونه رو با شیشه شور پاک میکنم
برای هفتمین بار توی هفته جوش شیرین و سرکه رو با پودر رختشویی مخلوط میکنم و با یه مسواک سیمی میرم سراغ دستشویی و حموم و توالت و درزهای اون و اونقدر میسابمشون که دیگه دستام جوابم کنند.
یک کمد دارم که توی اون ملحفه ها روبالشی ها روتختی ها رومیزیها دستمال سفره ها رو جدا جدا بسته بندی کردم و مطمئنم ممکن نیست یکیشون تو بسته ی یکی دیگه بره اما بازم میرم چکشون میکنم.
سر بطری اب / سرکه/ عسل / ابلیمو/ ابغوره / اب نارنج / شیر و عرقیجاتمو چک میکنم که مبادا یه وقت شل بسته باشمشون.
خونه رو طی می کشم. روزی ده بار
حتا عقربه های ساعت خونه رو هم گردگیری میکنم. باورت میشه؟ عقربه های ساعت دیواری رو میگم که روشو شیشه پوشونده
امروز از چهار و نیم صبح همینکارا رو کردم
مهم اینه که همه چی مرتب باشه
مهم اینه که روی روتختی ام یه کیس کوچولو هم نباشه . مهم اینه که دل منهم صاف صاف و بی چروک بشه
حالا خونه برق میزنه / همه چی میدرخشه. جز درونم که هرگز جرات مرتب کردنشو ندارم.
به هر چیش دست میزنم اون یکی خراب میشه
شبیه بازی دومینو که مهره هاش بی ربط به هم نیستن.
دلم یه خونه ی ریخت و پاش دیگه میخواد .
هنوز نیاز به کار سخت دارم مقدار متنابهی فراموشی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۵ ساعت 17:18 توسط رویا بیژنی
|