خراب کردی. بیش از آنچه در تصورت هست، خراب کردی.
شاید درستتر آن باشد که آدم بی اعصاب، برای وعده ی دیدارش به خصوص اولین دیدار، قرصی ببلعد یا مدیتیشن کند یا هر چه که اسباب گند زدن را بهم بزند، قرقره کند و بعد بیاید و با صبر و قراری معقول گپ بزند.
نیست که!
و مدام این اتفاق ناخوش، آدمهای دست پا چلفتی را مضحک میکند و دست مایه ی حرف حریفان.
میدانم حالا میگویی آنچه از تو متبادر شده ، حرفهای خودت نبوده.
میدانم میگویی ملغمه ای از خجالت و دستپاچگی و استرس بوده که موجب شده پرت حرف بزنی، بیهوده بخندی یا متاثر شوی.
میدانم دوست داری بگویی خیلی بهتر ازینی هستی که نمایان ِ من کردی.
میدانم، چرا که من نیز از این دست حماقتها داشته ام.
اینقدر بیهوده و نابه جا و بی که دلم بخواهد خندیدم!
اینقدر از الکی مشعوف شدم یا سرافکنده!
اینقدر خودم نبودم و یکی که نمیشناسم با دهانم چرند گفت و با دستهایم مهربانی کرد که نگو.
.
لعنتی! برای برگشتن ِ ذهنی که در موردت مسموم شده و خیلی زیاد هم مسموم شده و خیلی زیاد و خیلی زیاد و خ... ی... ل.... ی... چاره ای جز این نداری که مهربانانه تلاش کنی اعتمادش را برگردانی.
حالا به هر طریقی که می توانی...
به
هر
طریق
که
می
توانیم.
نمیدانم این مهم شدنیست یا نه اما می دانم برگشتن و بی کینه لبخند زدن چندین برابر وقتی را میطلبد که خراب شدن .
مسمومم کردی لعنتی!
کاری کن بالا بیاورم.
#رویابیژنی #رویابیژن #نوشته_های_رویابیژنی #مسموم #لعنتی#برخورداول #حماقت #او_من_نبودم