کوه
خیلی کارها مانده که باید به شتاب انجام دهم. باید تیشه ی کوچک و اسپری آبپاش و چراغ قوه ی یو وی تهیه کنم.( دل سنگها را میشود با چراغهای همدلی دید) .
باید فرزهای مینیاتوری و سنگ تراش را از همسایه ام به امانت بگیرم تا درون سنگهای توپی و عجیب ِ پیداشده از کُنجها و نُه توهای طبیعت را بکاوم
سنگهایی هستند که خیلی طفلکند، ظاهری سخت و تیز دارند اما دلی فراخ و زرین.
. باید از خرج خرید بَزَک دوزک و قِر و فِرهای معمول زنانه بزنم و به واجبات کوهنوردی ام بپردازم ،آخر همین امروز که تا زانو توی برفهای بالای کوهها عاشقی میکردم و از الکی خودم را به زمین میزدم تا شیدایی ام را بیشتر کنم،از آقای لیدرمان شنیدم که نبودِ آنها میتواند خطرساز باشد.
گرچه آقای لیدر والا منزلت ِ دلسوز ِ گروه هنوز آنقدر زوایای جنونم را نشناخته اند که بدانند چقدر از خطر و هیجان زیاد لذت ِ مطبوع میبرم.
من که همه ی ذوقم خرید رنگهایی مرغوب و قلموهایی ماندنی و خوشدست بود تا بر بوم سفید، دلم را بپاشم، فریادم را اشکهایم را، ذوقها و سوگهایم را تخلیه کنم،حالا ذوق پیدا کردن رنگهایی را دارم که طبیعت به من بخشیده.
اصلن میدانی در جاده های گرمسار کره ی مریخ وجود دارد و سنگهایش میتوانند مدادهای رنگی طراحیت شوند، بسکه رنگ رنگند و نرم؟
اصلن میدانی اگر بومت را به زاج اغشته کنی و بعدش برگهای خوشرنگ درختان بارورِ شکرآب و خرگوش دره و درختان کناره های آبشار ناران را با ارامش و صبر به بومت بکوبی، برای همیشه آن برگها را جاودانه خواهی کرد؟
اصلن میدانی میشود بعضی از گیاهان مثل بابونه و چغندر و روناس و برگ انگور عسگری را توی طبیعت پیدا کنی و خشک و پودر کنی و رنگ درخشان حاصل از آنها را با روغنی که از حرارت گیاه کتان بدست آوردی مخلوط کنی و رنگ روغنی برای بومت بسازی درخشانتر از رنگ روغنهای گرانبهای خارجی؟
من
تمام اینها را
وقتی دریافتم که بیش از نیم قرن از زندگی ام گذشت.
عیبی که ندارد دیر
عیبی که ندارد سخت
تمام این کشفهای قشنگ و بزرگم را از حضور رفقایی دارم که هیچ داعیه ای ندارند جز طبیعتگردی.از رفقایی که هنر واقعی زندگی کردن را بلدن
باور کنید خیلی خیلی از هنری که من مدعی اش هستم سخت تر و گرانبهاتر است
من اشکهایم را در میان برفهای قله ی واریش به خنده بدل کردم و چه هنری ازین قشنگتر
من گلایه های چرک و مزمن زندگی را در آبهای ابشار لتمال تمیز کردم و دلم را شبیه گوی ای کردم بلوری و بی خش
چه دستاوردی ازین انسانی تر
من در سرمای شدید زیر صفر که جان و تنم یخ میزد،آنقدر گرم بودم که نه جسمم که روحم نیز عرق ریخت و چابک شد، تمام سموش را به باد سپردم و شفاف شدم،آن هم بخاطر گرمای همسفرانم
چه لذتی ازین شگرفتر
من بلندترین جیغ دنیا را زدم.باورتان میشود من؟
منی که بلدِ اینهمه رهاسازی ام نبودم
عیبی که ندارد دیر
عیبی که ندارد سخت
در مسیر آبشار کفترلو و ناران بود که اموختم بی دستگیری دوستان، هیچ راهی ختم به خیر نمیشود.
در غار ِچال نخجیر بود که فهمیدم سنگها قشنگترین نقوش کائناتند
نزدیک معادن نمک گرمسار، ریلهای راه آهنی بود که گرچه موازی اما آخرش در افق به هم رسیدند و نمیدانی چقدر عاشقانه در هم گره خوردند،همانجا بود که فهمیدم گاهی میشود برای این شعر عالیجناب شهریار مندنی پور استثنا قائل شد
( من و تو ان دو خطیم آری، موازیان ِ به ناچاری، که هر دو باورمان زاغاز به یکدگر نرسیدن بود)
من رسیدن را بشدت دریافتم
و هم آنجا بود که فهمیدم اگر یک قدم دیرتر از روی خطوط راه آهن دور شوم، دندانهای تیز قطارهای تندرو چنان می بلعدم که میفهمم زندگی به مویی بند است و ارزش اینهمه در غم فرو رفتن را ندارد
عیبی که ندارد دیر
عیبی که ندارد سخت
من بالای بالای بالای
کوه بود که حس کردم همه ی کسان ِرفته ام در ذره ذره ی این طبیعت منتشر شده اند. شاید به هیئت درختی در آمده اند که سایه سارشان خستگی چوپانی را نرم میکند،شاید سنگهای چشمه ای خنک شده اند تا سیلابهای وحشی را مدارا کنند
شاید نسیمی شدند خالی از سرب که گونه هایم را مینوازند
بعد از اینهمه سال سوگ برای عزیزترینهای رفته ام تازه دریافتم،آنان در من زنده بودند و اگر من این همه ساااال نمرده بودم، اگر من این همه سااااال اینقدر سرسختانه چشمانم را نبسته بودم زودتر در میافتم که آنان زنده اند و دارند روشن و واضح ادامه ی زندگیشان را در من و در طبیعت پی میگیرند
عیبی که ندارد دیر
عیبی که ندارد سخت