ا
الووو
بووق
_الوووو؟!
_بوووووق
به فریادی بلند_ الو؟!
(هیس ابله! سرش زار نزن، این گوریست خالی، مرده ای بی کفن هم ندارد.
هیس ابله! دنباله ی بلند ستاره ها را در خاک خیس نمیگردند، مهمان خانه ای نباش که صاحبخانه ی متبرکش به نورسرسپرده )
_الووو؟ ( هیس ابله! هنوز آفتاب میتابد، اتومبیل بوق میزند، درخت بار میدهد، زمین به سرسبز کردن نهالها مشغولست، چشمه به سیراب کردن، همسایه به ماتحت پوشک شده ی پیرمردی علیل میخندد، کجای کارت لنگ میزند که فرو رفتی؟) _الووو
( زنی فرش از غبار میتکاند سمت نور، پسری نوبالغ از سیگاری پنهانی کام میگیرد، مردی زیرباران زار میزند، زنی حتا نفسهایش را به عشوه پشت گوش زندگیش رها می کند. یکی باباکرم میرقصد، یکی غمباد گرفته، کوری که نمیبینی؟ )
_الوووو
( هیس! بگذار بچه گربه ها بازی کنند، بگذار آن خمار مست ملنگی که سیگار میگیراند به مجاب مردانگی منسوخ شده اش لگد به زنی هرجایی بزند ، ، رنگ ها روی بوم مینشینند، دستها روی دست... سنگ روی سنگ... لال شو لعنتی!) _الو
(هااااااه بیچاره! کلاهت را بزن بالاتر، پرده های سفید روی پنجره های سفید میرقصند، باد موافق می شود، َسقفها بلندتر میشوند، دودها کوتاهتر، باز هم نفس به نفس نمیرسدصدا به صدا.
درهای چوبی به انتظار خشک میشوند، تقصیرهای بلند، گردنهای نازک را نشانه میگیرند، آب نیست، باران نیست، آتش دخترکی را آبستن آبی ای مکدر میکند.) الو؟
الو میگیرد.آخ دخترک آبی! هیس ابله!
الو
.الو می گیرد... آخ گرامافون با صفحه ی بزرگ آیلیریلق!
آلو
(شعله شعله بال بال بزن..به قفس کوبیده ترین گنجشک شو سمت خلا.چراغی حتا به کورسو، روشنت نمیکند. این داغ بدجور وحشی است... این گور بدجور خالی. اصلا برو به جهنم.) مستاصل ایستاده ام.، هنوز نا شی ام.. راست میگوید. صاحبخانه رفته و دارد بی هوا پاییز مست میرسد. صاحبخانه رفته و درناها و میش مرغهای قره قشلاق، شادمانه خالاباجی و شالاخو می رقصند.
صاحبخانه رفته و بی هوا خورشید به سر خوردن پسرکی لوده می خندد.
راست میگوید: تو هیچ جای زمین نیستی، راست میگوید:این داغ بدجور وحشی است،
راست میگوید:صاحبخانه رفته.... صاحبخانه رفته.. صاحب... خانه... خانه خانه فرو رفته ام...
چقدرترسناکست آداب زندگی. چقدر ناشی ام،
تگرگی کاش.مرگی کاش
_هیس ابله!
#رویابیژنی #مرگ#چقدرترسناکست_آداب_زندگی#تورفته_ای
#دخترآبی