باید این مهم را بپذیریم که همه ی ادمها تغییر میکنند.
ممکنست بنا به تجربه شان بزرگتر شوند و عاقلتر یا برعکس، اما هرگز همانی نحواهند بود که تو در گذشته ازشان سراغ داشتی.
این نهایت بی انصافیست که امروزِ او را با همان متر و مقیاس گذشته بسنجی و بزرگ شدنش را بی اعتنا شوی.
اصلن چرا راه دور برویم، همین خودم...
محالست دیگر دلخوش ِ مهربانی بیهوده ی کسی یا دلخور ِ بیزاری ِ بی دلیلش نسبت به خودم باشم.
انها میتوانند هر تفکر غلطی را تا آخر دنیا ادامه بدهند و من میتوانم سرشار از سرخوشی پشت به افکار بیمارگونه شان زندگی کنم.
اصلن محالست دیگر تحت تاثیر تکبر و خودپسندی و بیمرامی آدمهای ِ بیمقدار و طلبکار قرار بگیرم و دست و پایم را گم کنم.
توضیح؟!
توضیح کار کسانیست که به اشتباهشان باور دارند.
من دیگر آدم توضیح دادن خودم نخواهم بود. چه بدهی ای دارم که مجبورم بپردازم؟!!!
محالست دیگر اگر هزار راه برای رسیدن به قله داشته باشم، برای کسی که با تقدیس و مهربانی ِ دروغینش از من طلبش میکند، رو کنم.
تو بگو فقط صدتایش را... نه... محالست دل به دلشان بدهم.
من مسیر درست ِ رفتن را دیگر فقط برای خودم و دلبندانم خواهم گفت.
میدانم که آموخته ی زشت و نابکاری را بناچار در نُه توی ذهنم جا داده ام اما دیدم که برای روز مبادای گرسنگی ام، هیچکس به دادم نرسید.حتا همانهای ِ رفیق،حتا همانهای ِ تا ابد خیرخواه.
خیلی باید شل مغز باشم که باز هم اشتباهات گدشته را تکرار کنم.
از راه پرسنگلاخ گذشته به مقصدم برسم.
با آدمیان مسموم گذشته ارتباط بگیرم و به حرفهای گذشته پایبند باشم.
دنیا در حال گذار است.
من نیز.
آنکه تو میشناختی، آنی که من بودم، خوشبختانه صد کفن پوسانده.
حتا برایش اشک هم نریختم. حتا یکروز هم بخاطرش روند جدید زندگی ام را تغییر ندادم.
باورت میشود؟
من
دیگر
دوستش
نداشتم.
من
دیگر
به
سهل نگری اش
افتخار
نمیکردم.
من
دیگر
او را نمیخواستم.
من از او که تلخی هر بدبختِ بیمار ِ عقده ای ای را بخشید تا زمانه اشتباهش را تفهیم کند،بیزار شده بودم.

دنیا
جای
اویِ
طفلک ِ
رنجور ِ
ساده دل
نبود.

#رویابیژنی #رویابیژن #ماتغییرمیکنیم
#من_او_نبوده_ام