می خواهم

شبیه زنی چایچین شوم

با شلیته ی کوتاه

چارقدی / چار/ قد ٍ خودم

و مردی مثل تو...

 

( آخر یکبار داشتی پنهان ازمن/ به لبخند

نگاه به زنی چایچین میدادی )

 

می خواهم شبیه زنی شهری شوم

با لباس فاخر ابریشمی

پاشنه های بلند

ناخنهای لاک خورده

و مردی مثل تو...

 

( آخر یکبار داشتی پنهان از من/ به لبخند

تگاه به زنی با ماتیک سرخ میدادی)

 

 

می خواهم شبیه خانم دکترها شوم

با اونیفرم سفید

عینک فرم مشکی

گوشی ای که ضربان عاشقی را اندازه می گیرد

و مردی مثل تو...

( آخر یکبار داشتی پنهان از من/ به لبخند

 نگاه به دکتری می دادی/ با بوی تیز ساولون)

 

 

می خواهم شبیه همه باشم جز  "من"

 

"من " بوی بهار نارنج می دهد

بوی تمشک می دهد

با ناخنهایی سیاه از گردوی کال

ولیک می چیند

مربا می پزد

و

هی دوستت دارد

هی دوستت دارد

هی...

" من " خوب نیست

آنقدر به تو چسبیده

آنقدر به تو نزدیکست

که نمی توانی ببینی اش

هرگز/ حتی کمی به لبخند

هرگز/ حتی کمی پنهانی...