قرنطینه
حالا بیشتر از هر زمانی به دل دارم وسط شالیزار ی سبز باشم و صدای روحنواز دار وک ها را بشنوم که با هم چاق سلامتی میکنند. دلم املت عمل آمده روی هیزم مه جبین خانم را میخواهد و شیر تازه ی گاوهای طویله ی میرزاعمو.
دلم میخواهد لب چشمه بنشینم و سنگ توی آب بیندازم و از پریدن چرت قورباغه های جهیده به هر سویی که اینجا نیست بخندم، اصلا بنشینم روی سنگی و به راه رفتن پر از قِر ردیف اردکها نگاه کنم و فقط به هیچ چیز فکر کنم.
دلم مغزی پر از خلا میخواهد. دستی پر از بازی، دلی پر از خوش.
تا حالا بی که بدانید چرا از سر بیخودی، با قلمتان دایره ای محصور دور مورچه ی بخت برگشته ای کشیده اید؟! مورچه ها بی که بدانند چرا، از سر بیخودی دور همان دایره هی راه میروند، بیرون نمیزنند از آن حصار معینِ ِ از الکی.
چه بزرگتر ِ علافِ آلوده به ندانم کاریِ نامردی محصورمان به این دایره کرده که توان بیرون زدنمان نیست؟!
بیرون از این دایره، بیرون ازین حصار، درختهای بادام شکوفه دادند و ما ندیدیم، توتها ی سرِ درختها آسفالتها را شیرین کردند و ما ندیدیم، سیبها ی جنگلی رسیدند، بوته های خیار و خربزه و هندوانه بار دادند ما ندیدیم... چه دیر شده این خیلی ندیدنهایمان!!!
اگر روزی روزگاری که خداکند، این دایره ی محصور پاک شود، توی گِل شُل ِباران خورده ی شیاده زیر باران، تا خودِ جنون می رقصم و توی آب همه ی خروس جنگی ها زعفران میریزم تا بخندند.
اینقدر به هم نوک زدیم، اینقدر به هم پریدیم، اینقدر به ریش نداشته ی هم پوزخند زدیم که عاقبت بلا به دوری از ما رو گرداند.
به بیرونِ دایره لبخند بزن، نارنجِ دار من! (درخت نارنج من)! صدای باران خیست نمیکند، بزرگت نمیکند مثل این الکلهای حالا در دسترس ِ بی مستی...
#رویابیژنی #رقصی_چنین_میانه_ی_میدانم_آرزوست #قرنطینه #دلتنگی #بیرون_ازین_دایره #الکل_بی_مستی #نارنجدار #اعدام_نکنید #فروش_ایران_ممنوع