چن روز پیشا زن خله رو دیدم. یادته اونو؟! همونکه میومد استودیو نریشن هاشو میخوند! اون آقا گندهه رو یادته ؟! یادته آقا گندهه گردنبندش یه فلش مموری بود و پاهاش هم همیشه زخم؟! یادته زن خله برای تاول پاهای اقاهه پماد خریده بود؟ زن خله یه بار برگشت به گوشه ی نزدیک به بینی آقا گندهه اشاره کرد گفت اینجات چرا پف کرده، آقاهه گفت غده چربیه.
زنه واقعنی خل بود ها!
وگرنه اینهمه حرف ِ دنیا.
این چی بود گفت؟ گیر میداد به غده ی چربی و فلش مموری آقا گندهه.
انگار داشت بازپرسی میکرد. مثلن نمیگفت آقا گندهه؟! اینجا این گوشه ی دنیا که این جویبار کوچیک با آهنگ نسیم داره میرقصه، اینجا
همین راه کج نزدیک ِ همین جاده ی دوردست که درختای سپیدار بلندش دارن همراه باد ضرب میگیرن و آی عشق آی عشق سر میدن، همینجا یی که یه لایه باریکه آب داره از کنارمون شلپ شلپ رد میشه، همینجا که بالای تپه ی کم ارتفاع بالاسرمون، انگار یه معتاد برا خودش خونه ساخته،اومدیم که چی؟!
اصلن مگه نه که ما دو تا دهاتی هستیم؟ اصلن مگه نه که ما بلد ِ جاست فرند و ریلیشن شیب و پارنتر و ازین حرفا نیستیم؟ اصلن ما الان که اینجاییم ینی کدومشون هستیم؟
فقط دید آقا گندهه روی سبزه ها دراز کشیده و از یقه ی تیشرت مشکیش یه بند اومد بیرون که یه فلش بهش وصله و مثل گردنبند انداخته گردنش. جمله کم آورد ، هل شد، خنکی هوا و خوشی زد پس سرش و یکاره گفت آقا گندهه این چرا به گردنته؟!
یادته زن خله کلن جلو آقاها گند میزد؟! جلو این یکی بیشتر گند زد.
آقا گندهه گفت میخام چیزایی که مهمند و نباس کسی بدونه رو اینجا نگه دارم.
زن خله گفت خب اگه بگیرنت که اول همینو میبینن.
آقا گندهه خندید. خنده هم داشت خب. اینهمه حرف ِ دنیا...
زن خله گاهی برای دلبریش دروغهای ریز ریز میگفت. مثلا میگفت فلان آقاهه بهم گیر داده خب؟! میخواست آقا گندهه حسود بشه و اون بفهمه چقدر دوسش داره. از همین دروغا که همه زنای خل برای اقاهای گنده میگن دیگه.
اما آقا گندهه متهمش کرده بود به یه دروغ خیلی گنده.
موژان ور پریده آویزون زن خله شده بود و با هر چی همکار و رفیق اون بود رو هم ریخته بود و راست و دروغ به هم مییافت.
یادته زن خله دلش شکست و کنسر هم داشت و رفت دهات خودشون؟!
یادته وقتی با هم دعواشون شد زن خله گفت تو مثلن الان از من نشنیدی، منت کشی کن، نازمو بکش دوست ندارم قهرمون طولانی بشه؟!
یادته قهرشون خداسال طول کشید؟! .
زن خله همه ی دوستاشو رفیق آقا گندهه میکرد. اعتماد داشت. چیز قایمکی نداشت که! دلش میخواست همه دنیا اونو با آقا گندهه ببینند. یادته؟ فیروزه، سیما، بهاره، مهرنوش، الهه....موژان... این آخری که به همه ی دنیا حسودی میکرد و پشت همه زنها جز خودش بد میگفت رو هم باهاش آشنا کرد. همون هم تیشه به ریشه ی خوشحالی زن خله زد. دختره ی آویزون بیمار!
آدم که نباس به هر ننه قمری اعتماد کنه! زنه خب خل بود دیگه. فرجی نبود بهش.
خل بود دیگه...
برام گفته بود اولین بار هل شد و آدرس خونشو اشتباه داد، آقا گندهه پیچید توی یک شهرک بعد زنه دید عه اینجا که اونجا نیست. آقا گندهه کلی خندید. بعد ماشینو نگه داشت. گفت یکم شعر بخونم؟ یه شعر که برا مامانش گفت رو خوند.
آقا گندهه با اونهمه گندگیش شعر و که میخوند گریه کرد. زن خله هم...
تو همون اولین دیدارشون داشتن گریه میکردن، باورت میشه؟!
دارم گریه میکنم.... باورت میشه؟
دهاتی بودن. دلشون صاف بود. به مامان هاشون میگفتن دا...
دهاتی ام من هم که یاد اونهمه خلوص و سادگیشون دل سالمند منو پاره میکنه.
باورت میشه زن خله حالا دیگه یه همسر داره ؟!
همسرش زن ِ خل دوست نداره که! برا همین زن خله کم حرف شده، توی خودشه. سعی میکنه دهاتی بودنشو پشت نقاب قایم کنه. نمیتونه،حریف خودش نمیشه،بهم میریزه.
بعدش شعر میشه، نریشن میشه،آواز دریا دادور میشه، سه تار میشه، خورش جاافتاده میشه، ته دیگ ماکارونی میشه. خیلی وقتا هم گریه ی ریز ریز میشه توی حموم. تومستراح.وقت پیاز خورد کردن.
اسبهای سفید رو یادته که گفتی چرا اینهمه تازیانه میخورن، جنب نمیخورن؟ یادته گفتم اونا تنشون عادت کرده به شلاق، کپلهاشون سِر شده.
زن خله مثل اون اسب شده تازیانه ها اولش درد دارن خب. درد داره که اومده پیش من جیغ بکشه.
داشت میرفت گفت ببخشید. کم کم سِر میشم.میدونم اینو.
اول که درو باز کردم نشناختمش. سر فرو افتاده و ملتهب در خونه رو زد. گفت میذاری بات حرف بزنم؟گفتم خو باشه.
گفت یه روزی که با آقاگنده ی دهاتی آشنا شده بود، حرفاشون شبیه هم بود.هیچوخ نگفتن عاشق همند اما زن خله از همون موقع بود که خل شد. گفت باهم خیلی از کافی شاپها و موزه ها و آبشارهای جهان رو روی یه وجب زمین خدا کشف میکردن. گفت با اون آقا خاطراتی داره که فقط اون تجربش کرده. گفت خوش روزایی بود.گفت وقتی بین حرفهای صد من یه غازشون ساکت میشدن، همون سکوته، همو اون کلی حرف داشت که فقط اون میتونسته بشنوه.
گفت خوش روزایی...
بغص میکرد صدا صاف میکرد ومیگفت اینا خوبند مگه نه؟ مهم همینان مگه نه؟ چکیده ی زندگی آدمها همی چیزاست مگه نه؟ من ینی یه روزایی زندگی کردم... مگه.... نه؟!
و با چشاش التماسم میکرد بگم آره. تا دلش خوش بشه و باز استانبولی پلو و سالاد شیرازی بشه تو ظروف چینی خونه ی همسرش.
نمیگفت خونه امون. نمیگفت وسایلمون. هر چی برا شوهرش بود رو واسه خودش نمیدونست. میگفت خب من پولشون رو ندادم که.
انگار با شوهرش غریبگی میکرد.
گفت من خیلی چیزا رو یواشکی خِر کشون با خودم اینور اونور میبردم. بیصدای بیصدا، یواش یواش.اما نذاشتم اینهمه سال هیچکی ببینیدش.
گفت لباس گشاد تنم میکنم و اونا رو زیر لباسم پنهون میکنم و همش دعا دعا میکنم باد ناموافق نیاد سمتم و پیرهنمو به تنم بچسبونه و قایمکی هام قلنبه بزنند بیرون. گفت اونوخت دیگه هیچی واسه مزمزه کردن ندارم که! اونوخ ینی مرده ام.
گفت سخته همش دعا دعا دعا
بعد پرسید یعنی آقا گندهه اونا رو کنار اون سپیدارها و آب باریکه جا گذاشته که هیچی یادش نمیاد؟
یادت نمیاد. مگه نه؟
_یادمه... قهر میکرد ی میگفتی نازمو بکش. به «هنوز» گفتنم میخندیدی. میگفتی هنوز رو به جای خودش استفاده نمیکنی.
داشتم میرفتم کردستان نگران بی پولی من بودی. یادمه... بسه دیگه...نگو....یادمه... تو این خشکسالی دنیا منو بارونی کردی
_کجا کاری آقا گندهه اینجا داره سیل میاد.
_میدونی هنوزم پاهام زخمه اما پماد ندارم؟
_یه کم بشین. نفس تازه کن. استراحت کن. کلی کوه فتح کردی. دیدی مهری جعفری هم
رفت و دیگه بر نگشت؟!
_خدا نکنه چون تویی بخواد از من برنجه. این رسم وفا نیست.
دلت تمیز شد حالا؟
_آها.... یه خرده خاک و خل داره. عیب نداره. آدمیم دیگه. هممون گول میخوریم. باور میکنیم. میریم.مهم اینه که از یاد بعضی لحظه ها لبخند بزنیم.گریه کنیم.
امروز هر دوتا شو داشتم. بعد سالها از یادشون اخم نکردم. پشیمون نشدم. خودمو متل همیشه سرزنش نکردم.
_دیگه ازون روزا نگو. منم نمیگم. جهان جهنم شده. هیشکی از فرداش خبر نداره. بعد سالها خواستم حرف بزنیم شاید دیگه برامون فردایی نباشه.
بیا همه رو ببخشیم. به دل دارم حرف خوب بزنیم. یه چیز بنویس که تلخ نباشه.
خیلی منو باروندی اما این بارون همه غبارا رو شست.
این روزا زهر شده. همه دوستامون دارن دستی دستی تلف میشن. بیا از چیزایی بنویس که...
_خو باشه آقا گنده! جاجیم رو از صندوق عقب بیار همینجا. زمینش صاف ِ صافه و سبز ِ سبز. بیا دم همین جوب نفس تازه کنیم. خب؟
اون پروانه ی روی شونه تو نتکونی ها. اون منم. خب؟منم
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۰ ساعت 21:15 توسط رویا بیژنی
|