فصل عشقبازی پروانه هاست
چقدر این هوای سنگین لعنتی
مثل منست، آقا!
فصل خرید سترکا رسیده
فصل خرید انارهای وحشی
آلوهای جنگلی
فصل برپایی عروسی
پیراهنهای شاد گل درشت
زیورهای طلا به دست
گوش
گردن
به قلب
فصل عشقبازی پروانه ها
شیرینی
توت خشک
باسلوق
فصلِ (سر کوچه رد میشم، بهم زُل بزن)
فصل ِ (ساعت ده شب به هم فکر کنیم )
فصل صندوقخانه و بوسه های هول هولکی خام
فصلِ (چقدر این هوای سنگین لعنتی مثل منست، آقا)
کاش میشد بروم بازار روستا
مثل تمام زنان ده
خرید کنم
کاش میشد بروم بازار روستا
مثل تمام زنان ده
اطلسیها و حریرها را مترِ تنم کنم
چارفدِ تور بخرم
کفشهای کاب بلند
گردنبندهای پولکدار
کاش زنی بودم
مثل همین زنان ِ خوشبخت ِ ده
تا به تورِ نو خریده ام، بند میشدی
بندم بزن به آب
به خرید
به رقص
به خورشید
بندم بزن به بودنت،
آقای هیچوقت نبوده ی من!
خیلی چیزها را میشود با سکه خرید
چند وجب آسمان بالای رفاق را
چند جریب دشت چالکسر را
حتا
چند سال نماز نخوانده ی عزیزی رفته به گور را
تو را اما...
آفتابی شو
تنها
لبخند ِ توست
لب/خندِ توست که روشنم میکند
و این هوای سنگین لعنتی...
اَه....
#مهر #بندزن #نمازنخوانده #رویابیژنی #رویابیژن #شعرهای_رویابیژنی
#ترانمیشودازبازارروستاخرید
از کتاب
#به_من_نخ_بده_دگمه_ی_رویایت_شل_شده