کنار همه می شود خندید
اما تنها کنار تو
ناز می خندم
تا قند دلت آب شود
هر کسی را می توان بنام کوچک صدا کرد
اما تنها نام کوچک تو را
لوس ادا می کنم
تا تقدست خرسندترم کند
می شود به مرد ٍ همسایه از ادب/ دست داد
به بقال سر خیابان که برایت شیر تازه کنار می گذارد
به عموزاده ای که خیلی وقتست ندیدیدی اش هم...
اما تنها دستهای تو
به کفتر بی تاب سینه ام فرصت پرواز می دهد / نه پَرپَر
فرقست میان " تو " با توهای دیگر
"تو " یعنی : بیا چای بنوشیم!؟ خب؟
" تو " یعنی : بیا قفل ـ هم باشیم!!؟ باشیم ؟
" تو " یعنی : خیلی گریه توی دلم پنهان کرده ام
بیا اشک بریزیم ؟!! می شود؟
اما آن تو های دیگر
آن
توهای ٍ دور ٍ دیگر
در هزار تٌوی ِ هفت پشت غریبه گم شده اند
هیچوقت نمی جنبند تا برسند
هیچ
وقت...
حسود نباش
تا نیایی ناز نمی خندم...
اصلن نمی خندم
اصلن...